بند باز 3

روز به روز که داری روی این بند زندگی می کنی بیشتر کم میاری و بیشتر مزه ی تلخیشو می چشی...
تا کی باید تو تلخی زندگیت دنبال لحظه ی شیرین بگردی؟!

تا کی باید حقیقت رو نبینی یا که شکلش واست مبهم و غلط باشه...؟!
شاید اصن خوش شانس باشی و این عدالت الهی شامل حالت نشه !

آره شاید نظر کرده ی یه موجود فرا طبیعی باشی ( هه چقدر مسخره !!) که برای تو جایگاهی ویژه بین تماشاچیان بندبازی اختصاص داده باشند!

حقیقت ... حقیقت ... چه واژه ی مبهمی ! حقیقت اینه که هیچکی و هیچ چیز سرجاش نیست و حقیقت در حقیقت برقراری عدالت و آزادی و ... به ناحق بین انسان هاست .
حقیقت همان حق بالای دار است که از بس تو چشم بوده چشم رو کور کرده ....
حقیقت یعنی قربانی شدن برای اعتراض به عدالت کذب...
حقیقتی ناحق برای خیر نماهایی که با عبادت و مظلوم نمایی و ... جایگاهی ویژه برای خودشون به دست آوردند تا بتوانند بر مردم زجر دیده و ساده ( که از بدو تولد بازیچه ی خود کرده اند ) حکومت کنند و برتری داشته باشند
و مغز های جوان که هر روز طعمه مارهای نمایشی سیرکشون می شوند را تسخیر کنند و جهنمیان و افکار ضد خودشون رو با آن مارها به وحشت بیندازند...

و برای همیشه یه حس انتقام درون اشرار جهنمی وجود داره ، جهنمیانی که فقط و فقط دنبال حقیقت بودند و از بندبازی روی آتش بیشتر لذت می بردند و به خاطر عدالت از پیش ناحق تعیین شده سرکشند.

یه حس بدی که از آتش درونشان نشئت گرفته یه حس سیاهی که از نبود نور تو زندگیشون سیاه و کدر و تاریک شده ..
بهتر نیست که این نمایش بندبازی تموم بشه بهتر نیست که دیگه عدالت الهی ( که همون بی عدالتی ) وجود نداشته باشه؟
آره بهتره که دیگه انسانی به خاطر رنگ و نماد و مقدسات مقتول یا قاتل شناخته نشه!
بذار حقیقت روشن باشه حتی اگه روشنیش کورت کنه بزار به خاطر قبول حقیقت جهنمی شناخته بشی...

ما در حقیقت به یه نمایش بندبازی دعوت شدیم و این که بندباز باشی یا تماشاچی بستگی به به گذشتت و شرایط و محیط بزرگ شدنت داره ولی این که آخرش پیروز بشی و بتونی حقیقت رو درک کنی و حقت رو ازاین نمایش بگیری و با لذت تمومش کنی بستگی به خودت داره...
پس کسل کننده یا جذاب ، برنده یا بازنده بودن این نمایش بندبازی با خودته...

تمام/

فرهاد لانزیک//

/ 0 نظر / 38 بازدید