خرده نوشته ای از عشق انسان به انسان!

ااا بزار اول میخوام در مورد عشق یه چرندیات نسبتا خوب رو بنویسم که نتیجه تجربه یه شخص خاصه!
عشق کلمه ای مزخرف و مضحک که میتونه خیلی چیزا رو عوض کنه و کوه رو به کاه تبدیل کنه و بالعکس این قدرت عشقه که هیچ نیروی ماوراطبیعی هم توان مقابله باهاش رو نخواهد داشت ولی تا وقتی هست بهترینه تا وقتی که به منبع تولید کننده عشق آسیبی وارد نشه یعنی تا وقتی که تمایل واسه عشق ورزیدن داشته باشه که همیشه اینجوری بوده این منبع یه جایی قطع میشه این منبع یه جایی جهتش عوض میشه آره میتونه عشقش بی رحم ترین عشق خوب باشه...
میشه به خاظر این که دوسش داری ازش فاصله بگیری میشه به خاطر این که نمیخوای باهات بدبخت شه ازش دور بشی و میشه به خاطر خیلی از خوبیاش به خاطرش دروغ بگی میشه حقیر بشی به خاطرش به اوج ذلت و خواری بیفتی ولی اون نفهمه...
میشه به خاطرش هر چیزی رو رد کنی از هر کسی طرد بشی فقط به خاطر اون دوست داشتن زیاد...
میشه این عشق بی رحم باشه و خودش با حرفای خودش نابودت کنه ...
حرف های عاشقتم / دوست دارم / زندگیمی / تا آخر باهاتم / فقط من و تو / هیچکی نمیتونه جلوی ما باشه / بدون تو نمی تونم و ...
میگی تا آخرش هستم ولی نمیدونی "تا" یعنی محدودیت میگی دوست دارم / عاشقتم ولی فکر نمی کنی که این کلمه رو به خیلیا گفتی وبعد از این هم به خلیا ممکنه بگی...
اولش دوسش داری بعد میبینی اون هیچ حسی بهت نداره بیشتر میری سمتش و بیشتر دوسش داری چرا؟ چون اون با معشوقه هایی که تو رو دوست دارن فرق می کنه چون اونو هنوز گرفتار عشقت نکردی و هیچی توجه ش رو جلب نمی کنه برای همین بیشتر جذبش میشی و اون خاص تر و خاص تر...تا جایی که اون میفهمه عشقش سمت کسی دیگه ای خریدار نداره سمتت میاد خوشحال میشی باهاش هستی ولی آخرش میفهمی اینم مثل بقیه بود و اون جوری که فکر میکردی نبود برات تکراری میشه این دفعه چشت به بدیاش میفته نه خوبیاش به جایی میرسی که میخواد ازت جدا شه بعد میفهمی وابستش شدی و باز همون حس عاشقی میاد سمتت... این فقط بخشی از عشقت به اون آدم پرادعا و متوهم و ساده بوده قبل از این با خیلیا و بعد از این هم با خیلیا داستان داری...
چون همیشه به فکر ارضای اون حس دوست داشتنی چون دوست داری که دوست داشته باشی و دوست داشته بشی...چون بهش نیاز داری به این اکسیر عشق که آرومت کنه و بهش تکیه کنی تو زندگیت تا همه چیزت رو به خاطرش بدی و همیشه باهاش مست بشی ولی خیلی تلخ میشه که همیشگی نباشه هر چقدر ردپای آدمای بیشتری تو زندگیت باشه بیشتر آزارت میده...
تو عشقت شکست میخوری و واسه درمونش برا خودت عشق تجویز میکنی بهترین دارو واسه فراموشی دوباره و خاموش کردن یه عشق دیرینه عشق تازه است ولی اکسیر این عشق تازه هم ممکنه زود یا دیر تموم بشه و تو دوباره دنبال جدیدترش باشی ...
بعضی وقتا به فکر انتقام از عشقتی که چرا چجوری با بی رحمی تموم شد بعضی وقتا واسه احیای دوباره عشقت حقیر میشی و التماس می کنی که بعضی وقتا این حقارت جواب میده ولی این بار یه موجود ضعیفی میشی از دید عشق کهنت...
خیلی چیزا هست که میشه نوشت و میشه دربارش حرف زد خیلی چیزا میشه درباره عشق گفت ولی ترجیح میدم این نوشته و پستم همینجا تموم بشه;)
فرهاد.ل

/ 1 نظر / 38 بازدید
shiva

آرامترین کلماتند که طوفانی را با خود به همراه می آورند . افکاری که با پای کبوتران پیش می آیند جهان را مسخر می سازند . . . (نیچه) +[گل]