یه نقاشی بکش!

یه نقاشی بکش


یه نقاشی بکش با رنگایی که انتخاب کردی


با افکاری که آرزوهاتو روش حک کردی


رو بوم سیاه روزگار، دنیایی جدید انقلاب کردی


بکش خورشیدی به رنگ رخ زرنگارت ولی زخمی


رودی به رنگ انعکاس آسمون بالاسرمون که شد عاصی


ابری بکش پر بار و خیالی به رنگ دیدت خاکستری


گلی به رنگ خونابه ی کشیده شده بر ناخونت


درختی سبز به رنگ خواسته هامون ، ثابت و سخت


بکش سفید به رنگ آرزوهات و سیاه به رنگ من


به رنگ تلخی قهوه ی سیاهی که برایت ریختم و نخوردی


رنگاتو با تینر بی رنگ اشکات رقیق کن


یه نقاشی بکش


از نقش های مزخرف تئاتر زندگیم


از حق و حسرت و حرص در حرفات


از اوج جنون یه مرد در عشق با تف


از اشتباه اشباع شده با خوف


راستی دیگر مهم نیست


دیگر هیچ چیز و هیچ کس مهم نیست


خودت یاد دادی که چیزی برام مهم نباشه


فرهاد کوهکن دیگر به سوی کوی تو نمی آید


از هر عشقی منزجر و منتظر برای تمام شدن ساعت شنی عمر


دست بکش از هر چی که نیست شد


دست بکش بانو از خاکستر سیگارم


که دود شدی دیگر در یادم


عاشق کلاه بودی که گذاشتی رو سرت اما خاکستری


یه نقاشی بکش از نیستی من توام با هستی تو


از طعنه های من به طعم های گس رویاهات


غم از درد کشیدنم در لا به لای قلم مو


نفرت از ساییده شدن سایه من با تو


مرموز تر از سایه شدن در زیر پای نور


یه نقاشی بکش


از قلم شکستن با قلم موی بی رنگ


یه نقاشی بکش از رنگ های رقیق رندآلود


بکش از رنگ زدن دقیق افکار حزن آلود


به سادگی اعتراض های مداوم به درهای قفل


به افتخار کردن های من به کفر


به حرافی چند حرف مفت که پخش شد اما نگفت


ادعاهای کودکانه تعدادی روش عن فکر مجازی اخته


یه نقاشی بکش از لشگر خیر و شر که بگو صفر یا یک؟


جر خوردن شعور اشرار آشفته حقیقی


قداست خیرها بین نمادهای فکاهی

من یه رهگذر تنها رهسپار لاینتهایی


که ورق زد صفحه ای دیگه از زندگی


بکش که شاه فراری شد به سمت دنیای مجازی


مات شد اما باز نباختش گرچه نداشت مجالی


بکش از


خند ه های یه مرد با حالتی روتین


هق هق شیرین فرهاد در آغوش مجازیت


یه نقاشی بکش به سادگی شعرهای خام و خستم


به عمق درون دریای رنگا


رو بوم سفید رویات


با قلم موهایی به لطافت موهات


بکش از خام و خار به بچه شدن


از غرق شدن تدریجی توی دریا


از امید تجدیدی به سراب دنیا

 

از سرگردانیت در برابر حقیقتی تلخ


از سرگیجه ات همراه ترس و تغییر


از موج خروشان دریای تبعید


از دوست داشتن با هدف تحقیر


بکش که عشقت گم شد بین دود های غلیظ


بکش که روز عاشق یکی شب عاشق دومی


بکش خیلی آروم درداتو توی سینه


بکش که میدونم داری از همه کینه

 

از تو و من ، تنهای تنها


کسی به مانند تو به حرف های نیش دارم مرهم نیست


کسی به مانند من این گونه غرق در تمنای تو نیست


یه دروغی گم شده بین این اعتماد


یه ترحمی گم شده بین این دعوا


و یه عشق که گم نشد از حرف های هر بار


یه نقاشی بکش


که دیر شد اما رسیدی آخرش به حرفام

 

 


**فرهاد لانزیک**

/ 7 نظر / 126 بازدید
shiva

چه قدر دردناک است این مشکل که همیشه برای فرار از دست یک آدم به آدم دیگری پناه برده ایم … اعتیاد به آدم ها بدترین نوع اعتیاد است ریچارد یاتس +عاااااااااااالییییییییییییییییی بوووووووووود... :) ینی واقن خیلییییییی قشنگه....آفرین...[دست][دست][دست][لبخند][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

shiva

فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد. آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد نه نقاشی را میگذارد کنار، نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند، نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است، نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد، نه حق لبخند زدن به یک سری آدمها را، نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را. حقیقت این است که “ترین” ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های “معمولی”. و این هراس می تواند حتی لذت زندگی، نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن، خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد. تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم. نمی خواهم دیگر آدم ها مرا فقط با “ترین” هایم به رسمیت بشناسند. از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم و به خود معمولی ام عشق می ورزم و به آدم ها هم اجازه می دهم به منِ معمولی عشق بورزند تهمینه میلانی [گل]

shiva

دلی داشته باش که هیچ گاه سنگ نمی شود، چهره ای که هیچ گاه خسته نمی شود و لمسی که هیچ گاه آسیب نمی زند … چارلز دیکنز [گل]

shiva

همیشه که همه چیز نباید قاعده و قانون داشته باشه ..! بعضی روزا، آدما دلشون می خواد یه کارایی رو بکنن که فقط لذت داره و هیچ منطقی هم پشتش نیست، اینطوری می فهمن هنوز زندن و دارن زندگی می کنن ..! [گل]

shiva

زندگی مثل کلاف های سر در گم است … هرچه میبافم تمام نمیشود این برزخ لعنتی ..! انگار کسی آن طرف دیوارهای بلند، جایی که من نمیبینم نخ ها را میکِشد و احساسم را نخکش میکند … سارا کاویانی [گل]

shiva

زندگی را دوست دارم هر چند گاهی به طرز نومید کننده ای در اندوه بسر می برم، ولی با این حال در آن زمان می‌دانم، و مطمئن هستم، که هنوز زنده بودن و زندگی کردن چیز باشکوهیست … [گل]

shiva

امروز را به باد سپردم امشب کنار پنجره بیدار مانده ام میدانم که بامداد امروز دیگری را باخود می آورد تا من دوباره آن را بسپارمش به باد ... فریدون مشیری [گل]