بندباز 1

          بند باز//قسمت اول
شاید ...! نه !حتما یادتون نمیاد ولی می تونید برید از کسایی که بزرگتون کردند بپرسید که
وقتی می خواستید راه رفتن یاد بگیرید و تازه شروع به حرکت کنید،یه خط کت و کلفت رنگی رو زمین می کشیدند و می گفتند که باید رو این خط که انتهاش معلوم نبود و عرضش هم از عرض خودت بیشتر بود چهار دست و پا راه برید

البته در اون شرایط و اون سن و برای تازه یادگرفتن کار ساده ای هم نبود ولی باز حداقل یکی مراقبت بود که از خط اون ور تر نری چون آخه این خط یه جورایی خط زندگی کردنت بود و باید یاد می گرفتی اون طرف خط یعنی مرگ و نیستی و روی خط یعنی هستی 
انگار داشتی برای یه نمایش بندبازی که طول طنابش تقریبا به اندازه طول عمرت بود آماده میشدی انگار داشتی به عنوان یه بند باز ماهر تربیت می شدی...کم کم که دستت رو از زمین برداشتی و راه رفتن رو پاهات رو یاد گرفتی این خط هم نازک و نازک تر میشد،هی بزرگ تر میشدی ولی عرض خط کوچیکتر تا جایی که دو تا پاهات روی خط جا نمیشد و باید یه پات رو جلو میذاشتی و یه پات رو عقب و برای داشتن تعادل ناچار به باز کردن دستات بودی ولی باز رو زمین بودی اگه میخوردی زمین فقط کمی درد میکشیدی و ممکن بود یه زخم کوچیک هم رو بدنت ظاهر بشه، داشتی تمرین میکردی که اون ور خط نری وگرنه اگه هم میرفتی اتفاقی نمی افتاد مشکل از اون جایی شروع شد که...

 
 
 

 

/ 1 نظر / 27 بازدید
shiva

می خواهم حداقل یک نفر باشد که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف می زنم … داستایفسکی +عالی بود...خیلیییییییی قشنگه...عکسش هم عمیق و پرتامل و زیباس...مرسی...[گل][گل][گل]